شروع - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:16
به هزار یک دلیل که خودمم نمیدانم چیست باز هوس نوشتن کردم نمیدانم ولی هرچه هست شاید درمان نکند ولی مسکن خوبیست...
یکی از همین روزها - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:15
یکی از همین روزها کفشهایم را در دست و جا می کنم زیر کتفم، شاید کمی هم شلوارم را کشیدم بالا اگر شل شده باشد! بعد به راه می افتم! مقصد ندارم هدف یک منی است که او را گم کرده ام کی؟ و کجایش؟! را نمیدانم ولی باید پیدایش کنم نیمه دیگر خودم را...
چشم - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:15
هعی با چشم می بینیم یا عاشق چشم هایش می شویم یا مثلا چشمهای برخی سگ دارند و برخی دیگر سگ هار! یا نه اصلا برخی چشمهایشان غم دارد نه نه مثلا برخی چشمهایشان حرف دارد...هعی چشمها عجب دنیایی دارند برای خودشان...
قهوه تلخ - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:15
یک روزهایی در آن زمانهای قدیم که بچه بودم یا شاید هم نبودم بزرگتر ها می گفتند چقدر زندگی ها شیرین بود همه با هم می خندیدن صمیمیت بود ولی الآن..سری تکان میدهند و حرفشان را قطع میکنند و تاسف میخورند... من باخود فکر میکنم خوب قندشان رفته بالا مردم از بس زندگی شیرین چشیدن شیرینی ضرر دارد باید تلخ بخورند...
دنیای یک تصویگر - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:14
کیبورد و مانیتور، زبون و گوش، نگاه و فهم و... هیچ کدام از این جفت ها نمیتوانند دنیای یک تصویر گر را به زبان خودشان بیان کنند؛ این تنها قلم و کاغذ و نقاشی های یک تصویرگر است که درونش را مشخص میکند.
خیال یک واقعیت - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:14
اینکه تو باشی و من در یک اتاق نیمه روشن و تو آغوشت را باز میکنی و من خودم را در تن تو غرق میکنم مثل آنان که خود را به دریا انداخته ولی شنا بلد نیستن و من در تن تو دست پا میزنم و تو خیلی گرم به استقبال لب و گردنم میروی و تک تک بوسه میزنی و رو به پایین پیش میروی تا که میرسی به قسمت فوقانی ما تحت من نگ...
شال بافتنی - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:14
هر مردی که می بینم که شال بافتنی گردنش هست با خودم میگم این چقدر خوشبخته طرفش تک تک گره ها رو با عشق اون زده به عشق اون زده و چقدر خانوم میتونه باشه طرفش و چقدر عاشق لبخندی میزنم و از ته دل دعا میکنم خدا رابطه شان را تا آخر زندگیشان همینطور حفظ کند و اگر متاهل نیستن رسما بشن :)...نتیجه: این دخترهایم...
چرا آخه - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:13
چرا من وقت نمیکنم بیام اینجا و همش تو تلگرامم! اینجا دیگه خیلی سرد شده یا من سرد شدم از اینجا؟!
مبهم - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:13
اتفاق مبهمی که در زندگی همه آدمها پیش می آید بی تفاوتی هست نسبت به برخی از چیزهای اطرافشان، داشتم فکر میکردم به این ماجرای مبهم ولی نمیدانم چه شد باز بی تفاوت نسبت به آن پستم را تمام میکنم!
آه - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 19:12
آه از این مشغله ها آه از بی حوصلگی های روزهای پر کار در وسط اینهمه هیاهوی کار و زحمت زنگ و تلفن و قیمتها دلم میرود برای یک رابطه که ندارمش یک رابطه که فقط حرف بزنم و آرامش پیدا کنم و گاهی در آ؛وشش گم شوم آه از این دنیا و مشغلهها که مرا از جنس مخالفم دور کرده و نتوانسته ام فکر کنم...امشب وقتی خودم را...

برچسب‌های مرتبط

شروع سریال ماه پیکر | شروع دوباره | شروع لیگ برتر | شروع المپیک | شروع فصل سوم گوزل | شروع لالیگا | شروع جنگ جهانی اول | شروع بازی پوکمون | شروع بدنسازی | یکی از همین روزها